در یکی از برنامه های گفتگوی تلویزیونی که امروز از تلویزیون پخش شد مجری برنامه را با شعری از حافظ اینطور شروع کرد :
بیا تا گل برافشانیم و طرحی نو در اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
حالا با هم یکبار اصل شعر را مرور می کنیم :
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
جالب است که این جناب مجری تصور کرده که مردم هنوز هم در زمان انتقال خبر با دود به سر می برند و تا حالا هیچکدام از آنها اشعار حافظ به گوششان نرسیده است . اینجا بحث در زمینه توانایی فهم اشعار حافظ و سمبولیکهای بی نظیربکار رفته توسط حافظ در اشعارش انجام نمی شود ، اما نکته جالب این است که حتی اشعار حافظ هم که گفته می شود اشعارش همه بیت الغزل معرفت است از زیر سانسورهای شدید در امان نمی ماند :
یک داستان :
چند سال پیش روزنامه ای در ایران با نام آریا منتشر می شد که به همراهی بقیه روزنامه هایی که در آن زمان روزنامه زنجیره ای لقب گرفتند یک شبه تعطیل شد . این روزنامه مطلبی از یکی از دبیران اموزش و پرورش نوشته بود :
در کتاب فارسی در دوران پیش از انقلاب و اوایل آن درسی وجو داشت که داستان عشق دختر و پسری را بیان می کرد . در قسمتی از این داستان پسر رو به دختر می کند و می گوید : اکنون عشق تو در دل من کارگر افتاده است . در آن روزهایی که شور انقلابی در جامعه موج می زد عده ای به سراغ کتابهای درسی آمدند و پس از بررسی این درس به این نتیجه رسیدند که کلمه کارگر که در این درس بکار رفته است موافق شعارهای کمونیست ها می باشد . بنابراین پس از برسی کلمه کارگر از متن درس حذف شد و به جای آن از کلمه عمله استفاده شد و متن کتاب به این صورت در آمد . پسر رو به دختر کرد و گفت : اکنون عشق تو در دل من عمله افتاده است ...
