تبليغاتX
قوقولی قوقو (ملودی)
 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا عاشق می شود . وقتی که اشک می ریزد از آسمان باران می بارد . وقتی قلبش تندتند می زند رودها می خروشند . وقتی در انتظار است شب و روز را می آفریند . وقتی امیدوار است  زمین سبز می شود ... هر چقدر امید در دلش بیشتر می شود زمین سرسبزتر می شود . وقتی می خندد گلها شکوفه می دهند و وقتی  از حرارت عشق می سوزد روزها را گرم می کند .

بهار یعنی عشق خدا . یعنی خداوند به عشقش امیدوار شده است . یعنی خداوند دارد می خندد . یعنی خداوند دوستمان دارد .

ببین ... ببین ... وقتی خدا عاشق می شود ، وقتی می خندد ، وقتی امیدوار می شود  ... و وقتی تنها اشک می ریزد  ... چقدر بخشند ه و مهربان است که این همه نعمت به ما می بخشد . به ما فرصت می دهد . به ما جرات می دهد . به ما می آموزد که عاشق باشیم و مهربانی کنیم . به ما می آموزد که مشکلات را در کوههای وجود خود پنهان کنیم و لبخند بزنیم و با لبخند خود دنیا را زیبا کنیم

بسم الله الرحمن الرحیم

می خندیم چون دنیا برای ما آفریده شده

می خندیم چون فرصت زندگی پیدا کردیم

می خندیم چون عاشق می شویم

و می خندیم چون آفریننده ما عاشق است

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا با نام تو به این سال پایان می دهیم

خدایا با نام تو سال جدید را آغاز می کنیم

خدایا روزهایی را که از تو جدا بودیم در شمار عمر ما محسوب نکن

خدایا امسال روزهای جدایی مان را کمتر کن

ای کریمی که از خزانه غیب / گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم / تو که با دشمن این نظر داری

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری

گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری

گلزار بین در آب نقش یار بین

آن نرگس خمار بین وآن غنچه های احمری

در جان گل بلبل نگر ، وز گل به عقل کل نگر

کل عقل غارت می کند نسرین اشارت می کند

کاینک پس پرده است آن کو می کند صورتگری

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

بزن رفیق که با ناله سه تار بگرییم / به سوز و ساز تو چون ابر نوبهار بگریم

بزن رفیق که در روزگار یار ندیدم / ز یار شکوه کنم یا ز روزگار بگریم

بزن که سوز غمی شعله می کشد به دل من / بزن که همره ساز تو زار زار بگریم

به مویه تو بنازم ز سیم شور برآور / مگر ز رنج اسیری در این دیار بگریم

به پرده های دل من هزار اشک نهان بین / ز نغمه های تو خواهم که آشکار بگریم

خوشا دمی که به جان سوزی نوای سه تارت / بخلوتی بخزم در شبان تار بگریم

بهار شد که به صحرا و کوه از غم غربت / چو رود ناله برآرم چو آبشار بگریم

به اشک خویش رخ لاله را بشویم و در دل / به یاد مردم دلتنگ داغدار بگریم

گهی به نغمه چو مرغ سحر به باغ بنالم / گهی به زمزمه در پرده سه تار بگریم

ز مکر خصم ننالم کجاست ساز موافق / که با نوای مخالف ز جور یار بگریم

به یاد فرقت یاران و اشک سرخ بهاران / هزار بار بزن تا هزار بار بگریم

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

بالاخره سال موش هم ازراه رسید . فکر می کنید تو این سال به کی ها خوش می گذره :

1-     کپل ، نارنجی ، سرمایی ، گوش دراز ، خوشخواب ، عینکی ، خانم معلم و بقیه بچه های مدرسه موشها که امیدوارن بالاخره از این مدرسه فارغ التحصیل بشن .

2-     جری که امیدواره بالاخره تو این سال بتونه یه جوری تام و شکست بده و انتقام چند هزار ساله اش رو بگیره .

3-     موشهای کوهستان هم امیدوار هستن تو این سال سگ براون بمیره و بالاخره کاکلی یه خبر خوش واسشون بیاره .

4-     موشی آرزو داره که تو این سال یک جفت بال بسازه که بتونه با نیک و نیکو تو آسمون پرواز کنه . اگه هم این طور نشد لا اقل جلوی چهار دست کم نیاره .

5-     میکی موس به اندازه کافی معروفه ولی یه چند سالیه که فیلم سازی از اون کم شده . اون هم خیلی به این سال امید داره .

6-     یه موشی تو یه برنامه تلویزیونی بود که هی می خوند من موش نیستم من موش نیستم . فکر کنم اون هم امیدواره تحولی که تو پینوکیو ایجاد شد امسال تو اون ایجاد بشه .

7-     اگه موش کورهم بخواد تو جمع وارد بشه اون وقت باید رو مول هم حساب باز کرد . موشی که کارتونها رو سوراخ می کنه .

8-     بیایید یادی هم از موش شهری و موش روستایی بکنیم . موش روستایی امسال آرزو داره که بالاخره یه جوری زندگی تو شهر و یاد بگیره و موش شهری هم دلش می خواد برگرده روستا و اونجا زندگی کنه .

9-     مواظب باشید . شاید بارپا پاپا عوض بشه و تبدیل به موش بشه .

 

اما یه سری چیزهای دیگه هم هست مثلا جری موشه امسال برای فرار از زندان بیشتر نقشه می کشه . یا جانی جونز حالا که بهش گفتن آدمس ها از دم موش درست می شن شاید دوباره به اونها علاقمند بشه . یا مثلا امسال دیگه اون دوتا موشه به بنر در مورد جای گردوها دروغ نمی گن . بالاخره سال اونهاست و بایدهوای همه رو داشته باشن .

حالا با یه جمله زیبا می ریم سراغ ضرب المثلهای موشی : ..................... موش بخوردت J ............................................

کوه موش زایید ( عجیب ولی باور کردنی ) دیوار موش داره موش هم گوش داره ( تابلو بود دیگه ) موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست ( شاید برای نظافت دم عید بود ) و ...

توصیه : برای خرید ماوس عجله نکنید . قیمتش می آد پایین . تو تعطیلات کتاب موش و گربه عبید زاکانی فراموش نشه .

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

روزی از ایران برای پیامبر (ص) هدیه ای می برند و حضرت وقتی علت را می فهمد می فرماید : چه سنت نیکویی . خدایا هر روز ما را نوروز گردان .

در حدیثی آمده است :

نوروز ایرانی مصادف با روزی است که :

نذر هابیل به درگاه خدا پذیرفته شد

حضرت نوح به سلامت بر کوه آرارات فرود آمد

حضرت ابراهیم بت بزرگ را شکست

مسلمانان از مکه به مدینه مهاجرت کردند

و روزی که آخرین ذخیره الهی و آرزوی همه بی پناهان دنیا ظهور خواهد کرد . ( انشاالله )

 

هر روزتان نوروز باد

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

افسانه: «آمده تا به دست آورد باز،/ عاشق! آنرا كه بر جا نهاده است.

ليك چه سود، كاندر بيابان / هول را باز دندان گشاده است.

بايد اين جام گردد شكسته / به كه ـ اي نقشبند فسونكار! ـ

نقش ديگر برآري كه شايد،

اندر اين پرده، در نقشبندي / بيش ازين نزغمت غم فزايد.

جلوه گيرد سپيد، از سياهي.

آنچه بگذشت چون چشمه ي نوش / بود روزي بدانگونه كامروز.

نكته اينست، درياب فرصت،/ گنج در خانه، دل رنج اندوز

از چه؟ ـ آيا چمن دلربا نيست؟

آن زماني كه امرود وحشي / سايه افكنده آرام بر سنگ

كاكلي ها در آن جنگل دور / مي سرايند با هم هم آهنگ

كه يكي زان ميان است خوانا.

شكوه ها را بنه، خيز و بنگر / كه چگونه زمستان سرآمد.

جنگل و كوه در رستخيز است / عالم از تيره رويي درآمد

چهره بگشاد و چون برق خنديد / توده ي برف از هم شكافيد

قله ي كوه شد يكسر ابلق.

مرد چوپان درآمد ز دخمه  / خنده زد شادمان و موفق

كه دگر وقت سبزه چراني است

عاشقا! خيز كامد بهاران  / چشمه ي كوچك از كوه جوشيد،

گل به صحرا درآمد چو آتش / رود تيره چو طوفان خروشيد،

دشت از گل شده هفت رنگه.

آن پرنده پي لانه سازي / بر سر شاخه ها مي سرايد،

خار و خاشاك دارد به منقار / شاخه ي سبز هر لحظه زايد

بچگاني همه خرد و زيبا.»

عاشق: «در «سريها» به راه «ورازون» / گرگ، دزديده سر مي نمايد.»

افسانه: «عاشق! اينها چه حرفي است؟ اكنون

گرگ ـ كاو ديري آنجا نپايد ـ

از بهار است آنگونه رقصان / آفتاب طلايي بتابيد

بر سر ژاله ي صبحگاهي.

ژاله ها دانه دانه درخشند / همچو الماس و در آب ماهي

بر سر موج ها زد معلق

تو هم ـ اي بينوا! ـ شاد بخرام / كه زهر سو نشاط بهار است

كه به هر جا زمانه به رقص است، / تا به كي ديده ات اشكبار است؟

بوسه اي زن، كه دوران رونده است / دور گردون گذشته ز خاطر

روي دامان اين كوه، بنگر / بره هاي سفيد و سيه را

نغمه ي زنگ ها را، كه يكسر / چون دل عاشق، آواز خوان اند

بر سر سبزه ي «بيشل» اينك / نازنيني است خندان نشسته

از همه رنگ، گل هاي كوچك / گرد آودره و دسته بسته

تا كند هديه ي عشقبازان.

همتي كن كه دزديده، او را / هر دمي جانب تو نگاهي است

عاشقا! گر سيه دوست داري / اينك او را دو چشم سياهي است

كه ز غوغاي دل قصه گوي است.»

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

ترانه ای از جنیفر لوپز

خواننده : جنیفر لوپز

اگر تو عشق من بودی و من تمام حقیقت را در تومی دانستم

می توانستی کمی به من دلداری بدهی

و اگر کسی دیگر را به عنوان عشق می شناختی می توانست واقعی نباشد

می توانی به من دروغ بگویی و مرا بچه بخوانی

پس من چطور عاشقت شدم

فکر نمی کردم اول همه تو مرا فریب بدهی

به من بگو اگر من به تو اعتماد نداشته باشم به چه کسی می توانم اعتماد داشته باشم

من اجازه نمی دهم که تو مرا مثل یک احمق بازی دهی

تو گفتی ما می توانیم مدت زیادی را با هم بگذرانیم

ببین که چه چیزهایی به من گفتی ... اما اگر الان مرا می خواهی

باید تمام رویاهایم را به من برگردانی

گفتی که عشق مرا می خواهی و می خواهی همه آن را داشته باشی

اما چیزهایی وجود دارد که باید اول آنها را بدانی

اگر تو زندگی را با همه آن چیزهایی که من مجبورم بپردازم می خواهی

من به احساس عشق واقعی یا پایان دادن به این نوع عشق احتیاج دارم

من نمی خواهم که تو تلاش کنی او را با من بدست آوری

الان من به ناراحتی ام پایان می دهم

بنابراین قبل از این که بتوانی مرا بدست آوری

باید واقعیت را بدانم

ترانه ای از لیندسی لوهان

 

من یک دختری رو می شناسم

که همیشه دلش می خواد خارج از جمع باشه

او اعتقاد داره که باید با رویاهاش زندگی کنه

به همین خاطر هم می خواد اطرافشو بگرده

برای تمام افرادی که چیزهای مشکوک رویاپردازان رو نمی پذیرند

یکی از این روزها شما چشمهاتون رو باز می کنید

و می فهمید دختری ملکه رویاهای جوانی شده

یه دختری که دوست داشت مشهور بشه اما الان سرنوشت رو تغییر داد

اون الان کسی شده ... کسی که یک رویاپرداز وحشی بود

اما خودش رو پیدا کرد و همین باعث شد که به چیزی دیگه اعتقاد نداشته باشه

پس هنگامی که باور ندارید به پشت سرتون نگاه کنید

اون دختر من بودم

با عقیده ای مسلح شده بود که می تونست چطور از اون استفاده کنه

قصد داشت هرچیزی رو که می خواست بدست بیاره

وامروز می دونه چی می خواد

هیچ کسی قصد نداره اونو متوقف کنه و هیچ چیزی نمی تونه اونو به عقب بفرسته

برای تمام بی باورانی که رویاها رو انکار می کنند

یکی از این روزها شما چیزی رو که باور نداشتید می بینید

چه کسی ملکه رویاهای جوانی رو می شناسه ...

زندگی کار کردن با هنر نیست

شما جعبه رنگی با رنگهای مختلف دارید

که می تونید بدون در نظر گرفتن قانونی هر چیزی که می خواهید درست کنید

شما به هوش بالا برای موفقیت احتیاج ندارید

شما فقط باید به خودتان اطمینان کنید ...

آن دختر من بودم

ترانه ای از سلن دیون

من تمام شب در رویاهایم تو را می بینم و حس می کنم

این که من چطور تو را می شناسم ادامه دارد

از فاصله های دور و فضایی که بین ما وجود دارد

تو می آیی تا نشان بدهی که ادامه دارد

دور یا نزدیک هر جا که تو هستی

من معتقدم که قلب ادامه دارد

یک بار دیگر تو در را باز می کنی

و می بینی که اینجا در قلب من هستی

وضربان قلب من ادامه دارد و ادامه دارد

عشق می تواند یکبارما را لمس کند و پایانی باشد برای زندگی

و اجازه نمی دهیم برود تا زمانی که با هم هستیم

عشق هست که من دوستت دارم و این زمان واقعی زندگی من است

و ما همیشه آنرا ادامه خواهیم داد

عشقی وجود دارد که هیچ جا نمی رود

تو اینجایی و چیزی برای ترسیدن وجود ندارد

و می دانم که قلبم ادامه دارد

ما همیشه همینطور باقی می مانیم

و تو در قلب من در امان هستی

و قلب من ادامه دارد و ادامه دارد ...

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

فروردین مصادف است با اولین سالگرد راه اندازی وبلاگ قوقولی قوقو . در این مدت روزهای پر خاطره ای در این وبلاگ رقم خورد و دوستان خوبی به این وبلاگ سر زدند و نظر دادند که از همه اونها متشکرم . امروز در جشن  تولد یکسالگی این وبلاگ ، قوقولی قوقو عمو و عمه های زیادی پیدا کرد که به زودی شماره حسابمو به همه اونها می دم تا هدایا نقدی خودشونو برای این کوچولو به این حساب واریز کنند . راستی عیدی یادتون نره . این پست صدمین پست این وبلاگ تو یک سال گذشته بود که بدون در نظر گرفتن پستهایی که دارم به مناسبت عید انجام می دم و هنوز آمار دقیقشونو ندارم فکر کنم این یک رکورد عالی بود که عمرا کسی بهش برسه . واسه همین هم می تونین سومین هدیه تبریکتونو باز هم به طور نقدی به همون شماره حسابی که بعدا بتون می دم واریز کنید . با این که مطلب که برای روز دختر نوشتم خیلی پراستقبال بود اما من خودم تو پستها از ترجمه یکی از اشعار جنیفرلوپز که بوسیله خودم انجام شد خیلی خوشم اومد . سعی کردم مطالبی که تو این وبلاگ می آد متنوع باشه تا ایجاد خستگی نکنه که این کار خیلی سخت بود .اگه می خواستم مثلا یه وبلاگ ورزشی راه اندازی کنم خیلی راحت تر بود . در این مدت خیلی از دوستان در مطالب این وبلاگ همکاری داشتند که از نوشته هایی که بهار( بی وفایی لحظه ها ) در اوایل ا اندازی وبلاگ فرستاد و مرجان (بزرگترین وبلاگ برای گوگوش) در معرفی گوگوش و تهیه عکس انجام داد خیلی ممنونم . برخی از نوشته های خبری از مجله نسیم هراز، ویژه نامه روزنامه اعتماد ، و سایر روزنامه ها ، و سایت های اینترنتی مانند سایت هواداران دکتر قالیباف و سایت های شعر انگلیسی و... گرفته شده بود . یکبار دیگه از همه دوستانی که در طول یکسال گذشته با حضور در این وبلاگ ابراز لطف کردند تشکر می کنم و امیدوارم در سال 87 این فرصت به دست بیاد تا باز هم بتونم تو این وبلاگ همه دوستان خوبمو ببینم . ایرادهای احتمالی رو ببخشید . برخی از مطالب که جنبه طنز داشت که امیدوارم کدورت ایجاد نکرده باشه . در چند مورد هم مجبور به حذف نظرات شدم هر چند که نویسنده های اون نظرات حرفهای جنجالی نزده بودند و الان هم از دوستان خوبم تو این وبلاگ هستند که از اونها هم معذرت می خوام . در پایان به اطلاع می رسونم که احتمالا تا پایان تعطیل دیگه این وبلاگ آپ نمی شه . اگه وقت نداشتم در طول این مدت به وبلاگهای همه دوستان خوبم سر بزنم پیشاپیش معذرت می خوام 

گاه گاهي مي شود خواند و نخواند
گاه گاهي مي شود برد و نبرد
گاه گاهي شايد قلمي بايد زد
به سرانگشت نياز
به رواني اميد
به سياهي درون
گاه گاهي مي شود خواست و نخواست
يا خواست و نشد
نه!!! شايد شد و نخواست
چه کسي مي داند؟؟؟
گاه گاهي مي شود پاک نمود
مي شود خاک نمود
گاه گاهي مي شود سجده نمود
به هر آنچه که هست
به هر آنچه که شايد باشد
يا نباشد هر چيز که بگويدد
گاه گاهي زندگي شوخي نيست

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/21 و ساعت |
 

این خبرهم از اون دست خبرهاست که فقط می تونید تو وبلاگ قوقولی قوقو پیدا کنید . نمی دونم از تانیا درویوکس چیزی یادتون هست یا نه . همون خانم عجیب انتخابات کشور بلژیک که برای آشنایی بیشتر با اون می تونید به پست های خرداد ۸۶مراجعه کنید . این خانم در اقدام جدیدش یه سایت راه اندازی کرده که در اون توضیح داد که تا 90 روز آینده قصد خودکشی داره . البته از وقتی که این سایت راه اندازی شده الان چند روزی گذشته و امروز66 روز به زمان این اقدام باقی مونده . اما بشنوید از انگیزه ها و اون چیزی که خانم تانیا تو سایتش می نویسه : تانیا درویوکس دختر 25 ساله ایه که این طوری توضیح می ده :

این خودکشی است که من قصد انجام آن را دارم . افراد زیاد دیگری بصورت آنلاین هستند که قصد این کار را ادرند ولی من مسئولیتی در قبال آنها ندارم . من احساس می کنم که زندگی هدف بزرگی نیست . ماهیچ جنگی در بین نسل خود نداریم . هیچ اندوه بزرگی وجود ندارد . جنگ بزرگ ما روح و اندوه بزرگ ما زندگی است . من در این روزهای آخر خاطراتم روزهای آخرم را می نویسم و در ان در مورد نحوه  ، زمان ، عقاید و ... توضیح خواهم داد .

این آپ قرار بود همین جا تموم بشه ولی اتفاقی امروز افتاد که ... قضیه انتخاب سرمربی تیم ملی بود . در حالی که هم جا از افشین قطبی به عنوان سرمربی تیم ملی نام برده می شد و حتی گزینه های دیگر این پست هم امیر قلعه نوعی و بیژن ذوالفقار نسب بودند امروز خبر انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی همه رو گیج کرد . نکته جالب اینه که علی دایی که با برنامه نود هفته قبل تماس گرفته بود و به صراحت اعلام کرد کسی از فدراسیون فوتبال با من تماس نگرفته و از من برنامه نخواستند و اصولا الان دو باند دارند برای انتخاب مربی تیم ملی فعالیت می کنند که هر کدوم پر زورتر باشند مربی می آرن . دایی در ادامه اون برنامه گفت : به نظر من فوتبال ما به مربی بزرگ خارجی نیاز داره و آقایون فدراسیون فوتبال اگه راست می گن متن قراداد کلمنته رو چاپ کنند تا همه ببینند و بفهمند که چه افرادی منافعشون با اومدن مربی خارجی به خطر می افته . با این حساب از اتفاق امروز چند تا نتیجه می شه گرفت :

1-     دایی اصولا فراموشکاره .همونطوری که در بازی با پرسپولیس سالها حمایت تماشاگران این تیمو فراموش می کرد و به بازیکنان و تماشاگرانش توهین می کرد الان حرفهاش تو برنامه نود و فراموش کرده . خصوصیت دیگه دایی هم البته علاقه بیش از حدش به پوله . موجودی که اخلاق آدمو عوض می کنه ...

2-     در فدراسیون فوتبال یه خبرهایی هست که ما بی خبریم  . هنوز قضیه چاقو کشی و نیزه پرانی هایی که سر انتخاب رییس فدراسیون بلند شده بود فروکش نکرد که دو کلمه حرف دایی کاری می کنه که برای ساکت کردنش حاضر می شن مسئولیت سرمربیگری رو واگذار کنن به آدمی که هنوزنه برنامه خاصی ارایه کرده و نه مربیگریش آزمایش شده است نه مقبولیت آنچنانی بین تماشاگران داره .

3-     در یکی دو روز گذشته اردبیل از ایران جدا شد . روی همین اصل الان دایی مربی خارجی به حساب می آد .

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/12 و ساعت |
 

وبلاگ قوقولی قوقو برای ایام عید پستهای ویژه ای داره . کلیه دوستانی که تمایل دارند نوشته ها و پیام های اونها هم بمناسبت این ایام با اسم خودشون تو این وبلاگ بیاد می تونن نوشته های خودشونو تا تاریخ 15/11/ 86به آدرس ghogholi1@yahoo.com بفرستند .

+ نوشته شده توسط در 86/12/06 و ساعت |
 

بالاخره زمان پرده از حقیقت دیگری کنار زد و این دفعه فیلم علی سنتوری دست به دست گشت تا سینما دوستان بار دیگر مجبور باشند یک فیلم ایرانی را با تهیه cd غیر مجاز در خانه هایشان ببینند .

همه چیز از جشنواره فجر پارسال شروع شد . جایی که فیلم سنتوری به عنوان بهترین فیلم از نگاه تماشاگران انتخاب شد وبهرام رادان نیز به خاطر بازی در نقش علی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره را به خود اختصاص داد . روزهایی که ده نمکی پس از سالها سیاست زدگی به یکباره به سینما علاقمند می شود و جنجال اصلی جشنواره را می افریند هنوز از خاطر سینما دوستان پاک نشده است . زمان گذشت تا روز اکران فیلم سنتوری نزدیک شد . اما خبرتوقیف فیلم تعجب همگان را برانگیخت . ایرادی به فیلم وارد شد که کارگردان را وادار به حذف چند صحنه از فیلم نمود . در حالی که می رفت با حذف این چند صحنه فیلم اکران شود بار دیگر خبر جلوگیری از پخش فیلم برسر زبانها افتاد . فیلم سنتوری به علت استفاده از صدای خواننده ای بدون مجوز در متن فیلم (محسن چاوشی ) اجازه اکران پیدا نکرد . روزها گذشت و گذشت تا مهرجویی راضی شد با خواننده دیگری برای ترانه فیلم صحبت کند . حتی گفته می شد که شاید فیلم با صدای خود بهرام رادان به نمایش درآید . اما آخرین خبر خط بطلان بر روی تمام تلاشها کشید . در حالی که مهرجویی و محسن چاوشی در حال کسب مجوز برای ترانه های محسن چاوشی بودند وزرارت ارشاد اعلام کرد به هیچوجه اجازه اکران این فیلم را نمی دهد .

امروز فیلم سنتوری به طور غیر مجاز در دسترس بینندگان قرار گرفته است . در این که چگونه این فیلم به دست مردم رسید بحثی نمی شود اما آنچه مشخص است با تنگ نظری مسوولان تصمیم گیرنده در امور فرهنگی زیباترین فیلم یکسال اخیر سینمای ایران از اکران عمومی و دید تماشاگر محروم شد . بهرام رادان که با وجود معروفیت در سینمای ایران تاکنون تنها به ارائه نقش های متوسط پرداخته بود در این فیلم چهره یک بازیگر فوق العاده و حرفه ای را از خود نشان داد و آنقدر در قالب نقش خود قرار گرفت که بیننده کمتر احساس می کند که این صحنه ها تنها فیلمی ساده است که توسط یک بازیگر بازی می شود . گلشیفته فراهانی مادر احساسی میم مثل مادر و دختر معصوم گیس بریده در حالی که تنها حدود نیم ساعت در فیلم حضور دارد اما باز هم فوق العاده است و این بار دختری است با شیطنتهای دخترانه . بیننده این فیلم بیشتراحساس می کند که رادان و فراهانی با هم زندگی می کنند تا این که نقش مقابل یکدیگر در فیلم باشند . ترانه های فوق العاده ای که توسط محسن چاوشی اجرا شده حال وهوای فیلم را برای بیننده تلطیف می کند و دیدن این فیلم تا حدودی قضاوت کارشناسان سینما را در مورد انتخابهایشان زیر سوال می برد ( آنجایی که خون بازی و روز سوم واخراجی ها ) مورد تقدیر می گیرند و ثابت می کند که مردم خیلی چیزها را بهتر از کارشناسان می فهمند .

در پایان یکی از ترانه های زیبای فیلم :

دلواپس وبی تابم باز امشبم بی خوابم ........ ازت خبر ندارمو تا خود صبح بیدارم

حس خوبی ندارم چشام همش به ساعته ............. می پرسم این چه حسیه یکی می گه خیانته

گوشی رو بردار که صدات یه ذره آرومم کنه ....... این نفسای آخره دلم داره جون می کنه

همش دارم فکر می کنم دست یکی تو دستته ............ دارم می میرم ای خدا فکر می کنم حقیقته

 

+ نوشته شده توسط در 86/12/05 و ساعت |