تبليغاتX
قوقولی قوقو (ملودی)
 

بود شب ، شب شبی پریشان بود

شب ، شب وصل سر به داران بود

شب ، شب خنده های مستانه

شب ، شب گریه های پنهان بود

گرچه آرام بود پهنه دشت

این نشان از وقوع طوفان بود

از هراس چنین شبی رخ ماه

زردی چهره اش نمایان بود

آن که اول به عشق راه ببست

حال از کرده اش پشیمان بود

روز قالو بلا به سر آمد

وقت انجام عهد وپیمان بود

هر کسی گوشه ای به سودا غرق

وه چه بی ارزش آن میان جان بود

چشمه آب بی کسان آن شب

اشک چشمان طفل گریان بود

نغمه ی  ساز این شب محزون

الوداع الوداع یاران بود

شد تماشاگه فرشته زمین

مات اعمال نسل انسان بود

اینچنین نقش می زد آن نقاش

شام آخر برآن غریبان بود

شب فرو رفت و روز می آمد

لیک از آمدن هراسان بود ...

 

+ نوشته شده توسط در 86/10/25 و ساعت |
 

تو این یکی دو روزه هر چی تو این لینکهام رفتم که لااقل کسی آپ کنه خبری نیست . علاوه بر این به حدود بیش از یک میلیون دوستم که وبلاگ دارن و اسموشن اینجا نیست سر زدم خبری نبود . این هم از دوستای ما که تو روزهای تعطیلی ، اونا هم وبلاگ نویسی رو تعطیل می کنن . ( الان که دارم این مطلبو می نویسم نمی دونم چرا عجیب به یاد مانکن های کتاب اگر خورشید بمیرد  خانم فالاچی می افتم . اونجا که خانم فالاچی و دوستش تو رستوران دارند در مورد فضا صحبت می کنند و مانکن ها هی می آن جلوی میز تبلیغ لباس می کنن . البته تو ذهن من مانکن ها تبلیغ لباس نمی کنن . هی می آن جلوی میز می گن تعطیلیم عزیزم ... وبلاگمون تعطیله .

نکته : ( بیخود دنبال این کتاب نگردید . )

اما من در اینجا چند راه حل به نظرم رسید که می خوام ارایه کنم تا دوستان بتونن بهترین هیات عزاداری و در ایام محرم راه بندازن .

1-     اگه می خواین خیلی هیات با کلاسی داشته باشین اصلا تا آخر محرم تو خیابون نیاین . یه مداح دعوت کنین . اونم با صدای بم . پول جمع کنین وهرشب شام دهی به راه بندازین که خیلی مهمه . همون شب اولم یه دیس غذای چرب بذارین جلوی مداح که تا می تونه بخوره . اینجوری صداش می گیره و حزن مجلس بیشتر می شه  یه سری گریه کن دعوت کنین شبیه همونهایی که تو فیلم چند می گیری گریه کنی بودند (خانم ها وآقایون جدا باشند) همین که مداح شروع کرد چراغا رو خاموش کنید . بعد گریه کنا با صدای بلند گریه کنند . طوری که خود مداح هم نفهمه چی می گه . هی تو سر وصورت خودتون بزنین . جدیدا دیده شده که در این روش حتی می شه در حین مداحی دست زد. تا وقتی چراغا خاموشه می تونین لخت بشین (البته زیاد لخت نشین در هر صورت چند دقیقه دیگه چراغا روشن می شه ) . یادتون باشه از لفظ مجهول حسین استفاده نشه فقط حوسین ) وقتی که مجلس به حال و هوای مورد نظر رسید یه دفعه مداح دعا بخونه وهمه شور بگیرن وپایان مراسم ، چراغا هم روشن شه و هیچ کی هم به روی اون یکی نیاری که مثلا دو دقیقه پیش بغلیش داد وهوار راه انداخته بود . الان هم که دوباره نوبت پذیرایی می شه . این روش برای دوستان بسیجی و دوستان مایه دار بیشتر توصیه می شه .

2-     روش دوم بیشتر مربوط به بچه هایی که عشق محرم دارند (عشاق واقعی ) . اول از تاکتیک های مورد نظر (همه تون خوب می دونید ) استفاده شه تا چشمها سرخ شه و بدن گرم شه تا تحمل پیاده روی تو سرما رو داشته باشه . شام دهی نقطه مشترک تو هر دو روشه . حالا یه علم می خوایم حداقل با بیست لنگر . هر کی هم که بیشتر ادعا داره بیاد علمو بر داره . حواستون باشه که دخترا دارن نگاه می کنن . تا یادم نرفت بگم که مهم ترین اصل تو این روش مختلط بودن زن ومرده البته نه اونقدر که کار به جاهای باریک بکشه . (تا اون حدش مخصوص شب شام غریبانه که می تونین با شمع دوتایی این ور و اون ور برین  و اون موقع بستگی به کیفیت کار تا یه جاهایی می تونین جلو برین ) . خوب می گفتم همراه حرکت گروه حداقل بیست تا هندی کم هم حرکت کنند . مداح آهنگ یه ترانه رو گیر بیاره و فقط یه حسین یه جوری وسطش اضافه کنه . تو صفها از افرادی استفاده بشه که به حرکات موزون آشنایی داشته باشن . عزاداری هم فقط باید با زنجیر باشه . روش زنجیر زنی متفاوته . ولی اونی که توصیه می شه اول سه تا سمت چپ بزنین بعد با یه باله زیبا صد وهشتاد درجه بچرخین سه تا سمت راست . یه چرخش نود درجه و سه تا وسط . (گفته شده در این روش کبودی پشت حتمیه )  . حرکت خانمها همراه هیات خودش به چشم زنجیر زنها نظام می ده زیاد نگران نباشید . . از شیپور و طبل و تار و گیتار و ساکسیفون ... حتما استفاده شه که عجیب امتیاز آوره .

فیلمهایی که دراین دو روش تهیه می شه رو یه مونتاژ درست وحسابی بکنید و صدای یه مداحی  پرشور روش بذارین (کاری نداشته باشین اگه مداحش بعد مداحی میره با خانومها قلیون می کشه ) . مطمئن باشید که تو کارهای top20 حتما مقام مناسبی بدست می آره .

اگه دوستان هم تجربیاتی دارن که می شه استفاده کرد بگن تا همه ازش بهره بگیرند .

 

روش سومی هم هست که بین بقیه مردم رایجه و شیعیان در در نقاط مختلف دنیا ازش استفاده می کنند . روشی که همه با هم عزاداری می کنند و هیچ تشریفات و هزینه ای هم نداره . این روش چون خیلی خالصانه است در موردش توضیحی داده نمی شه .

حواسمون باشه شاید بعضی وقتها ارزش اشکی که از چشم کسی که تو خلوتش به امام حسین فکر می کنه ، جاری می شه از کل عزاداری های ما در ایام محرم بیشتره . هر سال محرم که می آد یه باراون سخنرانی امام حسین که توش انگیزه اصلی اش از قیامشو توضیح  داد ، بخونیم و ببینیم چقدر راهشو ادامه می دیم .

خـــــــــــــــــــــــــــدایا عزاداری همه عزاداران واقعیو در این ایام قبول کن و کمک کن تا عزاداریهامون با مجالس لهو ولعب ادغام نشه .

 

+ نوشته شده توسط در 86/10/21 و ساعت |
 

فائقه آتشین معروف به گوگوش، خواننده و هنرپیشه ایرانی در ۱۸بهمن۱۳۲۹ در خیابان سرچشمه در جنوب تهران زاده شد. پدر و مادر او از ایرانیانی بودند که تبارشان به جمهوری آذربایجان امروزی می‌رسید. هنگامی که ۲ ساله بود، پدر و مادرش از یکدیگر جداشدند .            "گوگوش" کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود دایه ارمنی‌اش، فائقه را با این نام صدا می‌کرد که بعدها این نام را به عنوان نام هنری‌اش برگزید.پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود و مردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد.
پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد و گوگوش به بهانه داشتن عروسک آهنگ هایی را می خواند که خودش معنی آنها را نمی فهمید . اما اولین ترانه اش با عنوان (آی خانم کجا می ری ) را در سن 12 سالگی اجرا کرد و پس از آن آهنگ شهرزاد قصه گو بود که به آهنگ سازی شماعی زاده او را به طور حرف ای مطرح کرد .زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .              
مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد:
"گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله پیروزی جاودان بماند

                                                                           وی برای اولین بار با محمود قربانی سپس با بهروز وثوقی بازیگر معروف و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز"است.
گوگوش علاوه بر خوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون
بیم و امید (
۱۳۳۹)گدایان تهران (۱۳۴۵)ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷)سه دیوانه (۱۳۴۷)پنجره (۱۳۴۹)
احساس داغ (
۱۳۵۰)بی تا (۱۳۵۱)ممل امریکایی (۱۳۵۳)شب غریبان (۱۳۵۴)همسفر (۱۳۵۴)
ماه عسل (
۱۳۵۵)نازنین (۱۳۵۵)در امتداد شب (۱۳۵۶)امشب اشکی می ریزد (۱۳۵۷)
هنرمندی کرد.                                                                                             
گوگوش در مصاحبه ای که یکی دوسال پیش با شبکه BBC انجام داد به صراحت اعلام کرد که او یک بازیگر خواننده است نه یک خواننده بازیگر و از علاقه اش به بازیگری درفیلم پرده برداشت .

                                    

مهمترین ایرادی که منتقدان گوگوش نسبت به او وارد می کنند مربوط به ترانه (آقا خوبه ) می باشد که گفته می شود با اهداف خاص خوانده شد . هر چند که خود گوگوش یکی دو سال گذشته در برنامه های تلویزیونی آن سوی آب از ناملایماتی که در اوایل انقلاب نسبت به او روا شد سخن گفت . 

شب هايی که در کاباره مولن روژ برنامه داشتيم ويگن اول می رفت برنامه اجرا می کرد. بعد خانم دلکش روی صحنه می رفتند. من و خانم دلکش توی يک اتاق بوديم. شبهايی که ويگن روی صحنه می رفت، من می رفتم از پشت پرده نگاهش می کردم. ويگن موسيقی متفاوتی رو اجرا می کرد. کارش جذابيت داشت. اين موسيقی برای من متفاوت بود چون سبک قبل از ايشان رو شنيده بودم مثل خانم غزال، مرضيه، خانم دلکش، خانم پوران، خانم الهه. چون با اين که سنم کم بود با اين خواننده ها هم عصر بودم. کاری که ويگن و آرتوش می کردن، به دليل سبکشون برای من جذاب بود. به خصوص موسيقی ويگن برای من تازگی داشت

این بخش خاطرات گوگوش بود که در مصاحبه با BBC بیان کرد .

                            

و در پایان  گزیده ای ازمقاله آرش نفیسی در سایت GoogooshMusic.com که به زبان انگلیسی آورده شده است:

هنگامی که گوگوش صحبت می کند در انتخاب کلمات حساس است ... در جوانی او تمام گزینه ها را در خود داشت . دخترها می خواستند شبیه او باشند و پسرها او را می خواستند . او یک فرمول مناسب برای شاهزاده بودن است از نظر کلاس ، قیافه ، شخصیت ، استعداد ، مهارت ، اخلاق ، رفتار ... خیلی ها دنبال لباس های او می گشتند در حالیکه لباسهای گوگوش تنها به سلیقه و سفارش خود او تهیه می شد و وجود خارجی نداشت ...

                                  

و هنگامی که من با یکی از هم نسلان گوگوش که از نزدیک با وی برخورد داشت و در برخی از اجراهای قدیمی اش شرکت کرد گفتگو می کردم  به صراحت بیان کرد که خوانندگان هم نسل او نیز چه در دوران قدیم و چه در حال حاضر نوع پوشش او را الگوی خود قرار می دهند و می خواهند یک گوگوش باشند .

با تشکر ویژه از مرجان به خاطر ارسال مطالب و عکسهای مورد نیاز کلیه دوستان با مراجعه به وبلاگ زیر می توانند از آخرین مطالب اخبار و عکسها در ارتباط با گوگوش اطلاع پیدا کنند .

http://googoosh-marjan.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط در 86/10/17 و ساعت |
 

روزهای تعطیلی اصولا مزایای زیادی دارن . مثلا شبش می تونی بشینی فوتبال ببینی . پشت هم وبلاگتو آپ کنی . تو اینترنت بچرخی . هی کانال tv  رو عوض کنی تا بالاخره ببینی محمد صالح علای جان تو تلویزیون نشسته و داره برنامه اجرا می کنه .  مهمون برنامه کیه ؟دکتر ولایتی . عجیبه که نمی دونستم این دکتر تو ادبیات هم دستی بر آتش داره و تاحالا فقط فکر می کردم که تخصصش فقط تو کودکانه . نکته جالب اینه که محمد صالح علا که به نظر می آد چشم خانم طباطبایی رو دور دیده به دکتر می گه جناب دکتر عده ای از بینندگان می گن این حلقه ای که تو دست شما تازه به چشم می آد قضیه اش چیه ؟ و دکتر می گه خلاصه بعد از این که همسر اولمونو از دست دادیم . (آخر و عاقبت کسانی که می خوان خیلی سریع با عمل لاغر بشن . من با این همه اطلاعات پزشکی ام در حد یانگوم هنوز این عملو توصیه نمی کنم . )اخیرا ازدواج کردیم (به یاد حاج آقا فتوحی ) و محمد می پرسه فرزندانتون کجا هستند و دکتر می گه اونا همه ازدواج کردن . بعد دکتر شروع می کنه به بحث در مورد شعر و شاعری و ادبیات و فلسفه و تاریخ و کتابی که نوشته و شعر می خونه (به کدام مذهب است این که کشند عاشقان را ... ) تا این که در مورد عراق عجم بحث می کنه و وقتی که حدود اونو در بخش مرکزی ایران توصیف می کنه می گه الان هم در روستاهای مازندران وقتی می خوان برن تهران می گن می خواهیم بریم عراق . نتیجه این که فهمیدم بالاخره که چرا درصد سفر به عراق و کربلا در بین بچه های مازندران زیاده ...

اما مدتی قبل که یه مطلبی در مورد روز دختر نوشته بودم با انبوه تماسها ، ایمیل ها ، نامه ها و مراجعات حضوری مواجه شدم که تشکر کردند . حتی بعضا در کانالهای ماهواره ای هم آگهی تبلیغاتی می دادند برای تشکر و از اون موقع تا حالا من همینطور دارم به محبتهای دوستان جواب می دادم . ( یه روزی ناصرالدین شاه که واسه مسافرت می ره اروپا می بینه اونا خیابونهای شهراشون با چراغ روشنه . بعد به مسولان اونجا می گه بابا چقدر لطف دارین . چراغانی بس است .)

اما این پست هنوز هم پست اصلی که برای این روزها در نظر گرفتم نیست . اینا پست هایی هستن که به من الهام می شه . من عاشق نازنینم (منظورم فونت نازنین بود . خوبه که آدم جنبه داشته باشه ) از اونجایی که یکی دو روز پیش ویندوز عوض کردم  قبل از نصب فونتهای فارسی  یه سری به اینترنت زدم دیدم نوشته هام چقدر ترسناک شده .بعدش تو یکی دوتا پست فونتو عوض کردم . اما دیگه نمی تونم دوری شو تحمل کنم . لطفا اگه ندارین فونتهای فارسی رو تو ویندوزتون نصب کنید .

من اصولا دوستان عجیب وغریبی دارم . یعنی از همه مدل دارم . از اونایی که به عنوان اراذل واوباش دستگیر شدن و تو نوبت اعدام هستند تا بسیجی های بی ترمز و خفن . یه روز با یکی از برادران بسیجی نشسته بودیم . دیدم حسابی شاکیه از بختش و آخر به خدا توپید L بی پدر و مادر اصلا آدم نیست) . خلاصه این برادران بسیجی اینقدر عجیبن که آدم شاخ در می آره . حتی فحشهاشون هم فیلتر آپدیت شده داره . حالا علت این حرفها چیه . چند روز پیش تو یه وبلاگ سیاسی رفتم که نوشته بود اصلا بچه های بسیجی نمی تونن ابتکار داشته باشن ... بی معرفتی هم حدی داره بابا

خب به پایان این آپ رسیدم . باز هم سعی نکنین به سادگی از این پست چیزی بفهمین .

 

+ نوشته شده توسط در 86/10/17 و ساعت |
 

دنیا را بد ساخته اند

کسی را که تو دوست داری ، او دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد ، تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

به رسم و آیین زندگانی به هم نمی رسند

و این تلخ است

زندگی یعنی این ...

 

دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده توسط در 86/10/16 و ساعت |
 

معروفترین دلاور افسانه های همریک آشیل بود . آشیل تولدی مانند اسفندیار در شاهنامه دارد . آنجا که مادرش پس از تولد ش او را در آبهای  مرداب استکس شست و شو می دهد. تا فنا ناپذیر شود . اما از انجا که پاشنه های پای او در دست مادرش می ماند نقطه آسیب پذیری اش اتفاق می افتد . وی هنر تیراندازی شفا دادن و التیام درد را فرا می گیرد و آنقدر از مغز استخوان شیرها تغذیه می کند که بسیار نیرومند می شود . اما روزی پیشگویی بیان می کند که وی در مقابل دروازه تروی کشته می شود . لذا مادرش او را با لباس زنانه به دربار پادشاه می فرستد تا در جنگ شرکت نکند . در آنجاست که او به دختر شاه دلبسته و پنهانی با او ازدواج می کند . اما سربازان یونان که تا شکست فاصله ای ندارند از اولیس حیله گر کمک می خواهند تا آشیل را بیابد . اولیس تعدادی جواهر آلات را برای شاهدخت دروغین می فرستد . در بین هدایا شمشیر بسیار زیبایی وجود دارد و سرعت آشیل در برداشتن شمشیر بدون توجه به جواهرات رازش را برملا می کند و اینگونه آشیل به میدان جنگ  می رود تا تروایی ها شکست سنگینی بخورند . اما آشیل به ناگاه با دوست خود آگامنن به نزاع می پردازد و خود را در خیمه حبس می کند . اینگونه یونان دوباره در جنگ شکست می خورد . این بار آگامنن لباس آشیل را می پوشد و وارد جنگ می شود تا به دست هکتور کشته می شود . این گونه آشیل برای ستاندن انتقام دوست خود وارد می شود و هکتور افسانه ای را به قتل می رساند  و جسدش را به پشت ارابه بسته و سه بار در میدان شهر می گرداند . سرانجام پاریس به یاری آپولن تیری به پاشنه پایش پرتاب کرده و او را به قتل می رسانند و پاشنه آشیل نمادی می شود برای بیان نقطه ضعفی که می تواند هر عمل قریب الوقوع را با شکست مواجه کند .  

                      

+ نوشته شده توسط در 86/10/13 و ساعت |
 

1-     جنبه داشته باشین . این پست غیراخلاقی نیست . (از ما گفتن )

2-    این  پست هیچ نتیجه ای ندارد .

 

 

می دانید که کدام یک از نامهای بزرگ فرزند نامشروع بودند :

1-     کنفوسیوس: 500 سال قبل از میلاد مسیح زندگی می کرد و بعضی ها اورا پیغمبر چین می دانند .او  امروز پیشوای عده زیادی در سراسر جهان است . پدر وی شیجی (سرکرده مبارزان ) گروهی به نام شالیانگ بود که با مادر کنفسیوس که از خانواده یان بود رابطه عاشقانه داشت .

2-    لیوناردو داوینچی : نقاش مهندس طبیعت گرا فلز شناس و فیلسوف معروف ایتالیا  . نیجه رابطه نامشروع یک محضردار به نام سرپیرو و یک دختر روستایی بود .

3-   توماس پاین : یکی از بنیانگزاران حکومت جمهوری آمریکا که کتاب ((برضد کتاب مقدس)) او دنیا را منفجر کرد .

4-    الکساندر همیلتون : فرزند نامشروع یک مستعمره نشین در غرب هندوستان  که خود را به عنوان یک سخنور و مولف طراز اول به دنیا معرفی کرد .

5-   لارنس عربستان : فرزند نامشروع یک نماینده کنت نشین و یک پرستار که بعدها به نمونه ای برای نسل دیپلماتهای بریتانیا تبدیل شد . مردم غرب تا مدتها او را می پرستیدند . او یکی از سازمان دهندگان جنگ عرب ها علیه ترکها بود .

6-    اوا پرون : ثمره رابطه نامشروع دو دهاتی در آرژانتین که به عنوان یکی از چهره های برجسته موسیقی وسینما مطرح شد  .محبوبیت او به حدی بود که رابطه صمیمانه اش با نازی ها را پوشش داد .

                                            

+ نوشته شده توسط در 86/10/10 و ساعت |
 

      

جشنهای آغاز سال نو میلادی مبارکباد .

+ نوشته شده توسط در 86/10/04 و ساعت |
 

در سالهای دور بارسلونا با تجارت نساجی و سرمایه گذاران متعصب در کنار شهرسازی ویژه معماران بارسلونی بهشت اسپانیا بود . اما از سالهایی که حکومت مرکزی ایالات جدایی طلب را جزیی از خاک این کشور دانست مشکلات آغاز شد . زمانی که هر نوع فعالیت های سیاسی ممنوع شد و مردم در ایالات کاتالونیا به دنبال راهی دیگر برای دفاع از ارزشها  رفتند راهی که این جمله را بر روی سر در باشگاه بارسلون در هنگام افتتاح  نمایش می داد : چیزی فراتر از یک باشگاه  . اولین واکنش حکومت مرکزی اسپانیا به این تیم  ((اسپانیول)) بود .تیمی که ساختمان خود را در بخش مرفه نشین شهر ساخت . اما قدرت بارسلون آنقدر زیاد بود که سلطنت تیمی دیگر با نام رویال مادرید تاسیس کرد .

اولین رگه های تنفر بین هواداران دو باشگاه ریال و بارسلون در زمان ژنرال فرانکو دیکتاتور اسپانیا اتفاق افتاد . آنجا که  فرانکو پشت پرده حتی رییس باشگاه بارسلون را انتخاب می کرد  .  در سال 1941 به دستور فرانکو تمام پرچم های آبی و قرمز کاتا لونیا سوزانده شد و برای هر کسی که به زبان کاتالان حرف می زد شش ماه زندان در نظر می گرفتند . اما تماشاگران کاتالونیایی در ورزشگاه علاوه برشعار دادن به این زبان در هنگام پخش سرود ستایش از برانکو هو می کردند . مردم کاتالونیا تیم ملی را متعلق به حکومت می دانستند و به آن علاقه ای نداشتند . تیمی که در واقع همان تیم ریال بود . به این ترتیب جدایی طلبان ایالت باسک هم تیم اتلتیک بیلبائو را بنا نهادند . با این تفاوت که آنها به دنبال هویت خود و جذب بازیکنان بومی بودند و مردم کاتولونیا به دنبال به خاک مالیدن پوزه سلطنت طلبان و شکست ریال .

 دی استفانو منفورترین بازیکن ریال در تمام تاریخ در بین کاتالانی هاست . بازیکن آرژانتینی که پس از توافق پشت پرده با برانکو یکباره به تفاهم نامه ای که با سران بارسلونا برای پیوستن به این تیم بسته بود پشت پا زد و 5 قهرمانی پشت سر هم برای ریال در جام باشگاههای اروپا به ارمغان آورد . آن روزها بود که ضرب المثل اگر نگذاری ریال جام بگیرد بهتر از آن است که بارسلون جام بگیرد در کاتالان رواج یافت .

با مرگ برانکو دیکتاتوری از بین رفت و رهبران باسک و کاتولونیا  که در تبعید بودند آزاد شدند .  با این حال تنفر بین این دو باشگاه از بین نرفت . در سالهای اخیر دولت اسپانیا با برگزاری بازی های ملی در خارج از مادرید تلاش می کند تا مردم را با تیم ملی اشتی دهد .مهم ترین اتفاق در این مورد به بازی با مالت در ورزشگاه نیوکمپ بر می گردد زمانی که خاویر کلمنته سرمربی وقت اسپانیا در اثر شدت تشویق تماشاگران این شهر اشک ریخت .

                                                 

 

 

+ نوشته شده توسط در 86/10/01 و ساعت |