تبليغاتX
قوقولی قوقو (ملودی)

دوستان عزیز سلام

با عر ض پوزش مشکلی که در یکی دو روز گذشته برای عکسها به وجود آمده بود مربوط به سایت کداک بود که فکر می کنم الان رفع شده باشد . با این حال سعی می کنم عکسها را از سایت دیگری آپ کنم تا این مشکل کمتر شود  . از تمام دوستانی که مشکل را منعکس کردند متشکرم

+ نوشته شده توسط در 86/05/26 و ساعت |

گروه فيلمسازي در گرگان قصد ساخت يك فيلم در زمينه سرقت كابل‌هاي برق را داشتند كه با تهيه‌كنندگي حوزه هنري، اين كار كليد خورد، اما حين فيلمبرداري، فيلمبردار- مصطفي كرمي دانشجوي سوره تهران متولد ايلا‌م- دچار برق‌گرفتگي شديد شد و پس از انتقال به بيمارستان هر دو مچ دست و تمامي انگشتان پايش قطع شد. ‌

مصطفي را به اتاق عمل مي‌برند، رگ‌ها و عصب دست داغان است. دانشجوي دانشكده‌سوره تهران و بچه ايلا‌م است. سه روز مي‌گذرد، وضعيت همچنان بحراني است. بايد او را به تهران منتقل كنند. طاقت دوستانش تمام شده. ‌

تنها آمبولا‌نس بخش خصوصي كه بيرون از شهر مي‌رود. اما راننده، مردي نامهربان است. ‌

كارت سوخت و 180 هزار تومان پول مي‌خواهد، ساعت 8 شب است. نه چك قبول مي‌كند نه لحظه‌اي صبر تا پول‌هايشان را جمع كنند. همين الا‌ن مي‌خواهد. اگر هم كارت سوخت نداريد، 250 هزار تومان بهايش است. حتي 5 دقيقه هم صبر نمي‌كند، حالا‌ او هم رفته. ‌

از پذيرش خبري نيست. كسي كاري نمي‌كند. براي يك تسويه‌حساب ساده و امضاي يك نامه‌كه در جيب پرستار است، 3 ساعت مي‌دوند

 

در آخر با داد و بيداد همراهان است كه از شدت خونريزي او را به اتاق عمل مي‌برند تا پانسمان‌هايش را عوض كنند. درخواست چهار واحد خون و دريافتش فقط يك واحد است، جبراني نيست. شايد لحظه‌اي ديگر دست‌هايش را براي هميشه قطع كنند! اصلا‌ شايد هم

 

همه در تلا‌شند تا از طريق دكتر سمناني اقدام كنند، بيمه هم نيست تا از تامين اجتماعي كمك بگيرند. اين ماجرا تا نفسي هست در جريان قلب‌هاي ناآرام گروه مي‌تپد. ‌

ساعت 2 بعدازظهر به بعد هم كسي نيست تا او را ببيني، از رئيس بيمارستان هم خبري نيست. اينها تنها روايت‌هايي كوتاه است، از آنچه ما در قالب انسانيت به كالبد جامعه مي‌ريزيم. با داد و فغان از كشتار كودكان و زن‌ها در كشورهاي ديگر مي‌گوييم و اينجا زندگي معنايي از نبودن دارد. بهايش كدام است؛ به اندازه‌يك ‌ICU خالي، 2 ميليون پول يا چند ليتر بنزين! ‌

 

 

گوشمان هر روز پر است از سلول بنيادي, انرژي هسته اي, نانو و...

 

 

با تشکر از حسین به خاطر ارسال مطلب فوق

+ نوشته شده توسط در 86/05/26 و ساعت |

+ نوشته شده توسط در 86/05/23 و ساعت |

یکی از دوستانم چند روز قبل در قسمت نظرات نوشت من شعر بلد نیستم  و من به یاد این ترانه از شکیرا افتادم که اترجمه اش و به شما تقدیم می کنم  . این کار با عنوان یه برنامه جدید به زبان اسپانیایی انجام شده

 

 

یه چیزی هست که من می خوام اعتراف کنم

من نمی دونم که چطور باید قهوه درست کنم

من از فوتبال چیزی نمی فهمم

من فکر می کنم که یکبار بد قولی کردم

من همیشه قمارباز بدی هستم

من هیچ وقت ساعت نمی بندم

با این راهی که من در پیش گرفتم هیچکس به تو فکر نمی کنه

حتی اگه تمام این اتفاقات برای تو هم بیفته

یه چیزی هست که من می خوام اعتراف کنم

من هیچوقت قبل از ساعت 10 به رختخواب نمی رم

و هیچوقت شنبه ها حمام نمی کنم

واقعیت اینه که من تنها یکبار در ماه گریه می کنم

اون هم وقتی هست که هوا سرد می شه

هیچ چیز برای من آسون نیست

تو اینو خوب می دونی

بدون تو هر چیزی خسته کننده است

آسمون از دیدن باران خسته می شه

و هر روزی که می گذره شبیه دیروزه

من هیچ راهی برای فراموش کردنت ندارم

ادامه دادن به عشق تو باور نکردنی است

من همیشه می دونم که این بهتره که

زمانی که تو صحبت می کنی

از خودت شروع کنی

تو باید قبلا موقعیت رو در نظر بگیری

اینجا هر چیزی سخته

اما سرانجام من نفس می کشم

تو نمی فهمی که این چطور اتفاق می افته

تو برنمی گردی

من تو رو خوب می شناسم

من راهی برای سرگرم کردن خود پیدا کردم

اما نمی تونم راهی برای فراموش کردنت پیدا کنم

+ نوشته شده توسط در 86/05/16 و ساعت |

هر چند که زیاد علاقه ای به مطلب نوشتن در مورد کارهای مسعود ده نمکی ندارم  این دومین پستی است که به کارهای او اختصاص دارد . با هم  مطلب زیر را می خوانیم  . (مخصوصا علاقمندان حاج مسعود) این خلاصه ای از مصاحبه خواهر مجید خدمت با مجله نسیم  است . همان کسی که به گفته ده نمکی فیلم اخراجیها در مورد زندگی اوست .

اهل جنوب شرق تهران بود . خواهرش می گوید : ما پنج برادر و یک خواهر بودیم . دو برادر بزرگم شهید شده اند . مجید متولد 1341 بود و در 26 سالگی به شهادت رسید .مجید پسر دوم خانواده بود . تا پایان کلاس پنجم درس خواند و بعد از آن در همان سن به سماور سازی مشغول شد  و تا آخر هم همین کار را کرد .مجید خوش اخلاق و عاشق ورزش بود .آخر کجا مجید ما لب به سیگار می زد . او از دود سیگار بدش می آمد و همواره به پدر توصیه می کرد که در حیاط سیگار بکشد .برادرم موتمر داشت ولی موتور او سوزوکی نبود . مادرم خیلی دوست داشت مجید زن بگیرد ولی مجید هر بار به دلیلی نمی پذیرفت  . بالاخره یکبار که یک دختر راپسندید و به خواستگاری رفت خانواده دختر از زخم های دستش فهمیدند که او اهل کار کردن است . اما مجید در روزهایی که مراسم عقد در حال برگزاری بود به یکباره به جبهه رفت . نمی دانم آن شب چه شد که به یکباره از خانواده عروس عذرخواهی کرد . اکثر دوستان مجید پس از تماشای فیلم ان را تایید نکردند و گفتند هیچکدام واقعیت ندارد . مادرم آنقدر روی مجید کنترل داشت که دوستانش به او می گفتنند بچه ننه . مجید به شواهد اسناد در زندگی سوء سابقه نداشت . خالکوبی روی بدنش نبود

اولین بار داماد خاله ام فیلم را در جشنواره فجر دید و به ما گفت که در اول فیلم نوشته شده بود تقدیم به خانواده مجید خدمت . اما دراکران عمومی حذف شده بود  و ما زیاد توجه نداشتیم . همه چیز از برنامه شب شیشه ای شروع شد که در ان عکس برادرم را نشان داد و ما تازه فهمیدیم چه خبر است .ما اصلا ترک نیستیم . از آن گذشته پدرم زنده است . چیزی که خیلی به ما برخورد این بود که روی قاب cd نوشته انذ مجید که یکی از اراذل و اوباش جنوب تهران است به دختری دل می بازد . مجید اصلا تو این فاز نبود که عاشق دختری بشود و مثل بادیگارد او را همراهی کند . خود ده نمکی می گوید پانزده روز آخر عمر مجید را با او بوده است . به هر حال آقای ده نمکی با ما آشنا نبود . من نمی دانم که چطور یکدفعه مجید ما را انتخاب کرد .

از مجید نامه ای از جبهه به یادگار باقی مانده که به صورت زیر است

بسمه تعالی

 

پس از عرض سلام ، امیدوارم که حالتان خوب باشد . اگر از حال اینجانب خواستار باشید حال من خوب است

خداحافظ به امید دیدار مجید خدمت

 

خدایش بیامرزد

 

+ نوشته شده توسط در 86/05/14 و ساعت |

مرده ام در کوچه های بی کسی

 

سنگ قبرم را نمی سازد کسی

سوختم خاکسترم را باد برد

 

بهترین یارم مرا از یاد برد

 

+ نوشته شده توسط در 86/05/12 و ساعت |

به کجا چنین شتابان

گون از نسیم پرسید

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان

همه آرزویم اما

 چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان

به هر آن کجا که باشد

به جز این سرا سرایم

سفرت به خیر اما

تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت

به سلامتی گذشتی

به بنفشه ها به باران

برسان سلام ما را

+ نوشته شده توسط در 86/05/12 و ساعت |

عراق قهرمان جام ملتهای آسیا شد خیلی آرام ... خیلی بی ادعا ... خیلی ساده تا نشان دهد که همیشه تیم بودن بهتر از ستاره بودن است تا نشان دهد که یک تیم بزرگ می تواند خیلی کوچک باشد و یک تیم کوچک می تواند خیلی بزرگ باشد ...

این عکس هم تقدیم به بحرینی ها که یک روز با پرچم عربستان می رقصیدند.

+ نوشته شده توسط در 86/05/08 و ساعت |

دوباره مرغ دل امشب عجب هوا دارد

ز قصه های علی بغض در صدا دارد

کجاست بت شکنی ازتبار ابراهيم

بتان بی بته بس روزگار ما دارد

کسی که زادگهش کعبه خدا باشد

يقين که نور ز الطاف کبريا دارد

عجب مدار اگر ره به عرش يافت نبی

برادری چو علی بس که مصطفی دارد

دلاوری که زجان دست شست و شکوه نکرد

شب مبيت علی اينچنين وفا دارد

نديده مثل علی پادشاه چشم زمان

نه حاجب و نه وزير و نه بارگا دارد

تو ای علی که به دل شور زندگی دادی

ز بودن تو چنان شور نينوا دارد

سکوت کن که شب آمد علی دلش تنگ است

زخلق خسته و با چاه حرفها دارد

خدا نظر به علی کرده در شب آخر

علی نظر به سوی طفل بينوا دارد

ز درد در تب وسوز است و چشم مگذارد

مباد قاتل او را کسی جفا دارد

برای مردم بعد از خودش پريشان است

اميد با همه درد بر دوا دارد

برفت يار غريبان ز غصه ناله کنيم

دگر زمانه چو او مرد شب کجا دارد

به نام او شده آغاز خلقت آدم

بدان که نام علی حکم کيميا دارد

دل شکسته ام از ذکر يا علی طلبيد

فقط به عشق علی زنده اش خدا دارد

 

 

خدايا وقتی که کوهها را مي آفريدی چقدر مهربان بودی که

 

 بزرگترين آن را به ما بخشيدی

 

وقتی ساقه را می آفريدی چقدر مهربان بودی که ضخيم ترين آن

 

 را به ما بخشيدی

 

وقتی دريا را می آفريدی چقدر مهربان بودی که بهترین کشتي را

 

به ما دادی

 

وقتی طوفان را می آفريدی چقدر مهربان بودی که بهترين

 

سرپناه را به ما دادی

 

وقتی که درد را مي آفريدی چه مهربان بودی که بزرگترين صبر را

 

به ما دادی

...

چه مهربانی که پدر را خلق کردی تا کاملترين ها را به ما بدهی

 

میلاد امام علی (ع) و روز پدر را به همه دوستان تبریک می گویم

+ نوشته شده توسط در 86/05/02 و ساعت |